الشيخ رسول جعفريان
953
رسائل حجابيه (فارسى)
پس شمس الشريعه خانم شروع نمود به تكلّم و گفت : عزيزان من ! بلكه چند روز است پىدرپى مزاحم مىشوم براى آن است كه مىخواهم عرايض خود را در بيان مفاسد بىحجابى و مصالح حجاب تا عدد چهل بلكه موفق شوم به پايان رسانم ؛ بعد از اين اميد است كه در اين بيت الشّرف فقط براى استفاده و بهرهء خود حاضر شده و موجب تصديع شما نشوم ؛ زيرا بزرگان چنين فرمودهاند : انسان تغذّى و استفادات علمى و روحى او از راه گوش بيشتر است تا از طريق زبان ؛ و از اين جهت است كه خالق مهربان براى هر انسانى دو گوش قرار داده و يك زبان ؛ يعنى لااقلّ دو برابر آنچه مىگوييد و مىفهمانيد ، بايد ياد بگيريد و بفهميد . حاضرين عرض كردند : به حمد الله شما هم نهر الحيوانى هستيد از همان عين الحيات جارى گشته ، و يا شمعى مىباشيد كه از همان چراغ هدايت و نجات روشن شده ؛ تمنّا مىكنيم كه فرمايشات خود را در مضارّ و مفاسد بىحجابى ، چنانچه وعده فرموده بوديد خاتمه دهيد . شمس الشريعه خانم گفت تا مفسدهء سىام را تذكّر داده بوديم ؛ اينك مفسده سى و يكم را بشنويد و بدانيد كه يكى از مفاسد و مضارّ بىحجابى آنكه چه بسا خانوادههاى بزرگ و رجال نامى دنيا را بىحجابى دختران و زنانشان آنان را بدبخت و به خاك مذلّت و خوارى يكسان نموده ، و ننگها براى خود و فاميل خود صفحات تاريخ را در روزگار ظلمانى و تاريك نموده و نويسندهها را ملول از نوشتن و خوانندگان را خسته از گفتن و شنوندگان را از شنيدن و آنان را در انظار بىوقع و اعتبار جلوه داده . مانند ميسالين زوجهء امپراطور رومانى و كلود كه شهيره و معروفه نمود خود را به پليدى فسق و فجور و بالاخره محكوم به قتل شد . و مانند سرسيه كه از اشخاص اوديسيه و بسيار ساحره و فتنهانگيز بود و فيما بين اودسيوس و ياوران و اصحاب او فتنهانگيزى نمود ؛ فقط در اثر فسق و فجور و بىحجابى و جلوه دادن و غمّازى و طنّازى فتنهاندازى كرد و عاقبتش به دار البوار ملحق گرديد . « 1 » و در اثر بىحجابى و فحشا بود در ايران قضيهاى كه واقع شده و شاعر او را به شعر اجمالا بيان نموده و حيرت آور است : ز هجرت نبوى يك هزار و سيصد و چهل * در آخر رجب افتاد اتّفاق حسن زنى چگونه زنى پهلوان و پرزورى * به زور بازوى خود خصيتَين مشهدى حسن گرفت محكم و مىداشت تا بمرد و برفت * زهى خجسته زنى خايهدار و مرد افكن در گيلان يك دختر بسيار وجيههء خوشگلى كه مسيحيه بود و پدرش هم دكترى بود فرنگى با مادر و جدّهاش در سبزه ميدان شهر رشت در شب و روز در حفظ و حراست آن جميله
--> ( 1 ) . ترجمه كاتريننامه ، ص 6 ( طبع مصر ) . ( يادداشت مؤلف و برگرفته از كتاب طومار عفّت ) .